زِدْ عِـچْ آرْ…

~When i don`t get nothing back~

داغونم درست مثلِ بوفه مدرسمون

هنوز برام این موضوع هضم نشده که کیک شکلاتی ندارن!خب لعنتی من شیرکاکائو رو با چی بخورم؟نه تو بگو؟!

باید از این به بعد از بیرون آذوقه ببرم تو

-_-

مدرسمون بد نیس

در واقع در مقایسه با مدرسۀ راهنماییمون بد نیس.اونجا فول امکانات بود

الان به این نتیجه رسیدم.کوثر میگف مدرسۀ ماهم مزخرفه امکاناتش کمه و اینا در نتیجه،پاشیم بریم راهنمایی رو از اول بخونیم


دوساعت مارو تو صف نگه داشتن مدیره کلاً رویِ سخنش با سال آخریا بود فقط تهش گف به ورودیایِ جدید هم خوش آمد میگم

زحمت کشیدی خانومم

میگف اصلا از کنکوریایِ امسال راضی نبودم مخصوصاً از تجربیا(پوکر نیگاش کردیم فقط)فقط یه دونه پزشکی داشتن و چندتاعم تربیت معلم واسه تجربی .میگف با امکاناتی که ما در اختیارتون قرار میدیم باید رتبه هاتون خیلی بهتر از اینا بشه و اینا ناظمه هم فقط داشت عکس میگرف

آسفالت شدیم به خدا

یه دوربین حرفه ای بود

دوتا از این دوربینا که مبینااینا دارن (=|)

سه چارتام گوشی بود

همه عکساشونم از سمتِ صفِ ما میگرفتن منم اوله صف وایساده بودم(به من ربطی نداره زهرا گف اول وایستا رفتیم کلاس برو یه جا خوب بشین=|)

بهمون گل دادن،گلایل

واسه سنگِ قبرامون احتمالاً خریده بودن

صورتیش خوشگل بود به ما سفیدش رسید=(

شیر کاکائو هم بهمون دادن تازه

داغ بود

عنقد حال داد D:


یه دختره هس یازدهمه عنقد ازش بدم میاد

اَه چندشِ حال بهم زن

اومد سرِ صف گفت من فرماندۀ بسیج مدرسه ام واسه کارایِ بسیج باید بیاید پیشِ من

باشه تو واستا اونجا من بیام پیشِ تو.یه درصد احتمال داشت بسیج فعال بگیرم اونم به میمنتِ حضور این دختره پرید

اول فکر کردم فقط من اینجوریم بعد فهمیدم زهرا و لیلی ام از دختره بدشون میاد


معلم ریاضیه نیومده درس داد

دفتر نبرده بودم فقط یه کلاسور برده بودم

باید پاک نویس کنمشون

زیادن


معلم زبانمون باحاله

خیلی خوبه سره کلاسش فک میکنم تو کلاس زبانم

تو راهنمایی سرِ کلاسایِ زبان فقط چرت میزدم

امروز فقط حرف زدم


جغرافی درس نداد امروز

فداش شم

با درکو فهمه بچم

فقط

میگه روزی هشت ساعت باید توخونه درس بخونیم

بشین من هشت ساعت درس بخونم


۶ ۳

نِگا نارنگیا رُ

دیروز دختره تو آموزشگاه میگف منم وقتی میخواستم برم دهم ذوق داشتم ولی الان که میخوام برم یازدهم هیچ احساسی ندارم
گفتم دلیلِ خاصی داره؟
گفت خودت بری میفهمی

حدس زدم منظورش همون سخت بودن درسا و ایناس دیگه
بیخیالش شدم .مهم نبود اصلاً
 راستش تا دیروز اصلاً استرس نداشتم ولی از امروز صبح!
دارم میمیرم
حالتم مثلِ شبِ امتحان علومه
همونکه هیچی نخونده بودم
ینی خونده بودم ولی نفهمیده بودم
گیج بودم اون روز نفهمیدم خیلی سبزو بخونم کتابو بخونم جزوه بخونم
معلممون گفته بود تستیِ
تست بزنم
شبِ الکلاسیکو بود،صدایِ تلوزیون میومد
کلافه بودم
کتابو پرتاب کردم اونور
گریه کردم گفتم صب بلند میشم میخونم
بلند نشدم ،اصلاً نفهمیده بودم کی ساعت زنگ خورد
رفتم مدرسه
یکی میگف تا شیش بیدار بودم
اون یکی میگف تا پنج
کوثر میگف من شب اصلاً نخوابیدم
مبینا اومد گف راستشو بگو چند دور کتابو جوییدی؟
گفتم بگم هیچی نخوندم باور میکنی؟ گف عمرا
گفتم هیچی نخوندم
امتحانو دادیم
نوزده و نیم شدم .یه جا 210 و 21 دیده بودم سره اون کامل نگرفتم.
الان احساسم شبیهِ اونموقعس

بگذره فقط فردا راحت شم

۵ ۴

به یک عدد دیوار جهتِ کوباندنِ سر نیازمندیم

از این شهر متنفرم

از بنرایی که روش عکسِ امید جهانو علی عبدالملکیو زدن و پایینش نوشتن سالنِ آمفی تئاترِ فلان هتل متنفرم

از استخر متنفرم

اولا ازش می ترسیدم ولی الان متنفر هم هستم

از مربیِ شنایِ کلاس سوم هم متنفرم چون اون یه کاری کرد از آب بترسم

از اون فروشنده ای که به جایِ این همه آهنگِ قشنگِِ ترکی، حامد همایون گذاشته هم متنفرم

دلم میخواد اون باندو تو فرقِ سرش خورد کنم

ولی تنها کاری که میتونم بکنم چپوندنِ هندزفریِ ناقصم تو گوشمه


۸ ۱۲

از بس عنوان آهنگایِ همایون شجریان گذاشتم خسته شدم=/

طبقِ آمار عنوانِ ۹۹/۹۹٪ مطالب وبلاگ،متنِ آهنگه و از این ۹۹/۹۹٪ عناوین ۹۹/۹۸٪ اِش متعلق به همایون شجریان می باشد.

یقیناً دلیلِ این امر مشخص نیست، هر کس که از دلیلِ این اتفاق آگاه شد به ماعَم اطلاع بده. 


در این روزهایِ پایانیِ تابستان

هیچ احساسِ خاصی ندارم. نه خوشحالم نه ناراحت.

بیشتر کنجکاوم بدونم مدرسهٔ جدید چطوریه! کلاً دبیرستان چجوریه! کتابامم که فعلا نگرفتم،باید بیستم برم. راستش اطلاعاتم راجبِ دبیرستان و کتاباش صفره! حتی نمی دونم امسال مطالعات داریم یا نه! شِیم آن می واقعا=/


چند وقت پیش گفتم چرا لیستِ ذخیره ها اعلام نمیشه؟! 

الان علاوه بر لیستی که چند وقت پیش اعلام شد_و پروردگارا شاکرم که زهرا هم توش بود_ دیروز یه لیستِ دیگه هم اعلام شد و مبینا (مبینا نه مبین) توش بود. 

الان باید خوشحال باشم ولی نیستم چون فقط مبین بینِ ما چارتا تنها موند. 

لعنتی

لعنتی

لعنتی


متوجه شدم که چقدر منو الهه باهم فرق داریم!

برایِ عروسیِ این هفته الهه از دو هفتهٔ پیش در حالِ آماده سازیه و من در تکاپو برایِ نرفتن به عروسی! 

الهه رفته لاکِ آینه ای(یه همچین چیزی،نمی دونم) گرفته و من دارم بابامو قانع می کنم که سه شنبه که میخوایم بریم عروسی، من نرم و برم فاینالِ چهارشنبه مو زودتر بدم چون چهارشنبه که فرداش باشه می خوایم بریم مسافرت. 

حتی الهه میخواد بره آرایشگاه! خدا!


دیشب دو دیقه اینترنتو خاموش کردم،مهدی یراحی آهنگ داد=/

یه کامینگ سونی چیزی.لباس مدرسمم سرمه ایه. همین دیگه صوبتی ندارم. 


✧عیدتون هم مبارک✧


۹ ۷

پاره ای از اتفاقات

دیروز 

تو کلاس

معلممون اشاره کرد بهم که یه چیزیو بهش بدم. منم فکر کردم خودکار میخواد حتما، خودکارمو سمتش گرفتم گفت نه به عینکم اشاره کرد، عینکمو درآوردم بهش دادم گرفت زد باهاش سلفی گرفت بهم پس داد. 

و من پوکر فیسانه داشتم نیگاش میکردم. 

یادِ اونموقع افتادم تو خونه مام بزرگمینا، مهدی عینکمو گرفت باهاش سلفی گرفت فرستاد واسه دوستش(از مونث یا مذکر بودنش خبر ندارم‌=/) بعد فرداش رفت یکی لنگشو گرفت. فردایِ اون روزم که داییم اینا اومدن خونه مام بزرگمینا دختر داییم گفت من از عینکِ زهرا میخوام و رفت یکی لنگشو گرفت. 

و من ماندم و عینکِ خز شده ام=/


حلال نمی کنم به ناموسఠ_ఠ

بعد کلاس زبان با مامانم رفتیم فروشگاه من رفتم بستنی بخرم که با بستنی نون خامه ای و سوهان بستنی برخوردم! 

آخر الزمان شده به ناموس(Ꙭ)

نگین اجرا داره! 

گروه دف نوازان. بهش گفتم اگه خودت شخصاً دعوت نکنی، عمراً اگه پامو بزارم اونجی! 

خودمو کشتم رادین بگه زهرا بعد نگفت! 

بابام اومد پرید بغلش بلند گفت شَیام. 

بی شَصخیت! 

بعد خودش اومد گفت ژَلا! 

دیگه دیره داداش دیگه دیره! 

 


۶ ۵

چرا رفتی؟ چرا من بی قرارم؟

دیروز حوالیِ ظهر بود که به یک جداییِ اجباری تن دادم.
آه
زبانم قاصر از هر گونه حرفی ست. 
دیروز ناباورانه تلگرام در یک امرِِ بی شعورانه من را اسپم/ریپورت نمود. 
در واقع نفهمیدم چگونه! 
من از تلگرامِ اصلی لاگ اوت کردم و خواستم کلاً پاکش کنم تا مای تلگرام بریزم. بعد وقتی شماره را وارد نمودم و منتظر ماندم تا کد بیاید نیامد
نیامد که نیامد
تلگرام اصلی را ریختم تا با آن امتحان کنم باز هم نیامد! 
ایمیل زدیم
سه سوال پرسید
جواب دادیم
پاسخ نداد
در گوگل سرچ کردیم فرمودند اسپم شده اید و بعد از چند روز درست میشود. 
اما
من میدانم درست شدنی در کار نیست! 
از شانسِ گندِ من این یکی اکانتم هم مانند قبلی به فنا میرود. 
حال که از پارهٔ تنمان جدا شدیم به این فکر فرو رفته ایم که کاش بیشتر اسکرین شات میگرفتیم،بیشتر آن استیکرِ جداب و خوشتیپ را برایِ آندرومدا میفرستادیم، بیشتر آن استیکرِِ چندشِ حال بهم زن را هنگامِ ناهار برایِ مبین می فرستادیم 
کاش
میدانید فکر می کنم آهِ آندرومدا من را گرفته!
وای کانالمان 
تازه ممبر هایش به هفت ممبرز رسیده بود
تازه یکی از پیام هایش ۱۰۵ تا سین خورده بود
آه

۸ ۱

خنگ ترین یا رو مخ ترین مسئله این است!

تقریباً از گروه زدن تو تلگرام به غلط کردن افتادم! دو روزه من بینِ این خنگ ها در حالِ جان دادن هستم! در واقع برایِ فرستادنِ چند تا پادکست(۵۰ تا) گروه زدیم.تو این دو روز هر فعالیت دیگه ای رخ داد به جز فرستادن پادکست! معلممون لینکِ سایت رو فرستاد که ما بریم از اونجا دانلود کنیم اونجاهم کلی لیسِنینگ بود ما کدومشو دانلود کنیم خب؟ 

بعدش خودش به قولِ معصومه عین مرغ رفت خوابید! 

حالا من علاوه بر این که داشتم پیامایِ بچه هارو تو گروه جواب میدادم دوستان تشریف میاوردن تو پی وی میپرسیدن زهرا کدوم فایلارو دانلود کنیم؟ 

من چه بدونم داداش‌ عاخه؟ منم مثلِ شما نمی دونم!

مائده و خاطره هم کم بود موهایِ همو بکشن! منم تهدید میکردم دو دیقه دیگه نخوابید ریموو کردم! 

هیچی دیگه فرداش(ینی دیروز) رفتم از معلممون پرسیدم، گفتش ۵۰ تایِ سوم! منم گفتم همون فلش بیاریم بریزید بهتره! 

منم یه گروه دیگه زدم همرو اد کردم به جز تیچر😂

همون اول اسکرینِ چتِ خودمو تیچرو گذاشتم پایینشم گفتم که فلش بیارید! 

همشون عینِ خنگا ده بار ازم پرسیدن چیکار کنیم؟ 

در عکس هایِ پایین مشاهده نمایید⇩

دریافت

دریافت

دریافت

دریافت

حالا همهٔ اینا به کنار خاطره اومده پی وی میگه زهرا بالاخره چیکار کنیم؟ 

خدایا گاوم کنノ ̄ー ̄)ノ) 

۸ ۲

بابا شایدم همهٔ دنیا

میگه من هم باباتم هم داداشتم هم رفیقتم چرا سرِ چیزایِ بیخود گریه میکنی هم اعصابِ منو خورد میکنی هم مامانت. الهه رو ببین الان الهه باید گریه کنه نه تو! 
نمی دونم چمه؟ 
چم شده که بدتر گریه می کنم بدتر هق می زنم بدتر میمیرم
این دفعه واسه خودم نه واسه خوبیِ بی نهایتش
۲

نگفتی مـاهـ تـاب امشب چه زیباست!

یکی بیاد راستو پوست کنده به من بگه واسه امروز، کلاس زبان چی کار داریم؟ 

ناموس؟ 

از هرکی میپرسیم جواب نمیده بعد تازه برمیگردن از خودم می پرسن! 

خجالتم خیلی خوبه به والله! 

واسه کلاس زبان گروه زدم از اسمش و عکسش چیزی نگم بهتره😂 

لحنتی😂

۲۱ اُم عروسی داریم، بعد بیشتر کارایِ تالارو بابام هماهنگ کرده! 

ولی خاب من عروسی نمیرم چون همونروز بازیِِ برگشتِ پرسپولیس و الاهلیِ! 

به بابام گفتم، گف ساعت چنده؟  مگه هفت نیس‌؟ گفتم نوپ هفت و چهلو پنج دقیقس گف چرا حواسم نبود من! گفتم چیزی نیس که من میمونم خونه نگا میکنم،گل زدن بهت خبر میدم. از اونور مامانم گف بیخود ایندفه دیگه چی بگم! (آخه چند ماه پیشم دوباره عروسیِ یکی از فامیلامون با بازی پرسپولیس تو یه روز افتاده بود و من نرفتم) گفتم من نمی دونم من باید بازیُ نگا کنم به حر حالㄟ(ツ)ㄏ

برایِ لباس مدرسه باید چارشنبه برم! خداوند را شاهد میگیرم اگه قهوه ای باشه، من ترک تحصیل می کنم! از ما گفتن بود! 

تو مدرسه جدید پوشیدنِ چادر الزامیِ! علی هلاک شد انقدر گف چادر به من نمیاد… باشه داداش به تو میاد! مدرسم سرِِ خیابونِ عموم ایناعه… داشتیم میرفتیم خونشون دیدم دارن دیواراشو رنگ میکنن! عجب

رادیو جوانم قاط زده بود! خدا سره هیچکس نیاره! نصف بیشترِ آهنگام تو اون بود… مجبور شدم دوباره نصبش کنم، آهنگام به فنا رفت… چن تاشونو که ضروری بود دان کردم ولی بقیش😢 

فرزندانمಥ_ಥ

شیدا جان لطف کردن یه رمان به ما معرفی کردن… از وقتی دارم میخونمش شبا تنهایی نمی تونم برم دستشویی! هی میترسم کریم بیاد منو بکشه! شیدا حلالت نمی کنم! 


عاقا عاقا یه ماهِ میخوام بگم چنل زدم یادم میره:|

الان میگم چنل زدم(Ꙭ)

t.me/DayDrEAmErLife

جوین اَند مِیک می هپی

۱۳ ۱

بغض وقتی میرسد شاعر نباشی بهتر است

~داره اسلایم درست می کنه، میگه بیا فیلم بگیر بزار آپارات!

 پروردگارا! به کدامین گناه؟ به کدامین گناه؟ ۱۰ سالشه فقط

~احساسِ بزرگ بودن می کنم… پردهٔ اتاقم دیگه صورتی نیس! صلوات ختم کنید! 

~دیروز بچه ها جلویِ آموزشگاه، گرین بردو دیدن داشته پیاز میخریده ازش عکس و فیلم گرفتن‌😂

میگم بفرستید میگن نمیشه باید جلو خودمون ببینی! 

کثافیت

~یه پسر عمو دارم، کافیه بگم من از فلان خواننده یا بازیگر یا بازیکن خوشم میاد، پنج دیقه بعد عکسِ زنش یا دوس دوخترشو میفرسته کلاً خیلی بیشعوره! الان میترسم بگم از امیر آقایی خوشم میاد ولش کن عاغا نمیگم. 

~به مرزی از داغانیت رسیدم که بابایِ مبینا فالووم کرده خودِ مبینا هنوز بک نداده! چیزی ندارم بگم دیگه واقاً

~آیلا شایدم هیلا*‌‌•*





۸ ۱
About me
خزعبلاتِ دخترکی لبالب از پوچی

البته فعلا:)
پیوندها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان